آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

درباره بلاگ
آدم برفی

بیش از این دور بمانم ز حرم میمیرم !
#محمدرضا_مهدیزاده


اینستاگرام mohammadreza_mahdizade
(در حال حاضر صفحه ی اینستاگرام غیرفعال است)
#تمامی اشعار این وبلاگ در سایت جیم (ضمیمه ی روزنامه ی خراسان) انتشار یافته است.

آخرین نظرات
  • ۱۸ شهریور ۹۷، ۰۹:۲۱ - کنت مونت کریستو
    ممنون!

۱۴ مطلب با موضوع «غزل» ثبت شده است



#چه_کردم_با_خودم_که_مرگ_و_زندگی_برام_فرقی_نداره


شهر دنبال من و من پی تو میگردم

خسته ام دیگر از این قصه ی سرگردانی

#محمدرضا_مهدیزاده

تک بیتی از غزلی قدیمی-م ، که در جیم هم کاملش هس . البته اصلاح نشده :)

یکی از مسائلی که باعث میشه گاهی از خودم ناراحت بشم ، احساساتی بودنم هس 

برای مثال حتی وقتی فیلم نگاه میکنم این اتفاق میفته :/ البته سعی میکنم که هیچکس متوجه نشه :دی

آخرین فیلمی که احساساتی-م کرد ؛ "ظاهر و زارا" بود :) 

فیلم هندی "دلداده" هم پشنهاد میشه :)


محمدرضا مهدیزاده
۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۱:۵۶

هم حصار / غزل


"هم حصار/ویرایشی از غزل کوپه های قطار"


چشم هایم باز شد دیدم کنارم نیستی

خوب میدانم که دیگر بی قرارم نیستی


کوپه ها را یک به یک میگردم و فهمیده ام

در مسافر های امروز قطارم نیستی 


ای رفیق نیمه راه ! ای چشم هایت قرص ماه

دارم از اندوه تو جان میسپارم ! نیستی


ای تمام کهکشان دورت بگردد ، ماه من !

در مدارت هستم اما در مدارم نیستی


یک زمستان آشیان میساختی بر شاخه ام 

کوچ کردی از برم ، بر شاخسارم نیستی


من هنوزم در حصار سرد پرچینم ؛ چقدر 

درد دارد اینکه دیگر «هم حصارم» نیستی 


من شبانه آمدم شاید که پیدایت کنم

تو چراغ جاده های انتظارم نیستی


گرچه باران کوچه را با عطر خود سرمست کرد 

درد دارد هر قدم وقتی کنارم نیستی 


شاعر : محمدرضا مهدیزاده


 


پ ن : چه مبارک است این غم ، که تو در دلم نهادی 

به غمت که هرگز این غم ، ندهم به هیچ شادی 

تک بیت از #هوشنگ ابتهاج(سایه)

محمدرضا مهدیزاده
۱۶ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۵۴

رمز دار *

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محمدرضا مهدیزاده
۰۶ آذر ۹۶ ، ۲۲:۱۹

نیامدی و پیر تر شدم ...



"نیامدی و پیر تر شدم... "


باور نمیکنم که من اَستم تو نیستی 

"ماه"م ! نمیشود پس ابری نایستی ؟


این هفته هم شبیه گذشته قرار نیست 

در جمع ما اقامه ی جمعه بایستی ؟


آری ! به رسم مصلحت از من بگیر روی ٬

که میهمان چشم گنهکار نیستی 


عمری خودت به جای دلم توبه میکنی

عمری برای بخششم آقا ! گریستی


این جمعه هم نیامدی و پیر تر شدم 

قدری که از من آینه پرسید : کیستی ؟


اللهم عجل لولیک الفرج :)


محمدرضا مهدیزاده
۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۲۱

پیله و پرواز


پیله و پرواز

حیف که روی من اینجا به تو هم باز نبود
ودراین شهر کسی محرم این راز نبود

مثل لبخند تو که قاب شده بر دیوار
خیره ماندم به تو و هیبت آواز نبود

صید گشته دل ماهی به مه و صد افسوس
که دل ماه به ماهی تپش ساز نبود

کوک میکردی و با ساز تو میرقصیدم
گرچه این تنبکِ تو تنبکِ شیراز نبود

ترس از فاصله ها ٬ پیله زده بر تنِ من
بختکی زد به تنم قدرت پرواز نبود

مثل این دفتر شعرم که نشد هدیه دهم
عشق هم بود ولی جرات ابراز نبود

ناگهان عزم سفر کردی و رفتی ز قفس
زود شد دیر و دگر فرصت آغاز نبود


 شاعر : محمدرضا مهدیزاده


محمدرضا مهدیزاده
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۲

کوپه های قطار

 
«کوپه های قطار»

چشم هایم باز شد ٬ دیدم کنارم نیستی
خوب میدانم که دیگر بی قرارم نیستی

کوپه ها را یک به یک میگردم و فهمیده ام
در مسافر های امروزِ قطارم نیستی

رفتی و حتی غباری از حضورت جا نماند
خاطرم هستی اگرچه یادگارم نیستی

من دلم آن سوی پرچین در قفس افتاده است
بی خودی دل داده ام تو در حصارم نیستی

ای تمام کاینات دورت بگردن ماه من
در مدارت هستم اما در مدارم نیستی

من شبانه آمدم شاید که پیدایت کنم
تو چراغ جاده های انتظارم نیستی

از لبم حتی نرفته لحظه ای هم نام تو
در سکوت واژه های در غبارم نیستی

شاعر :محمدرضا مهدیزاده


محمدرضا مهدیزاده
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۰

تاوان/غزل

 


گفته بودی با همه نیش زبان داری عزیز !

شاید اما دست کم با ما دوچندان داشتی


هر که با تو مینشست ٬ از جمع دنیا میبرید

چند «عاشق» تویِ گلزار شهیدان داشتی


شاعر : محمدرضا مهدیزاده


قسمتی از غزل تاوانم :)


محمدرضا مهدیزاده
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱

طرفدار/عکس نوشت


«طرفدار»


از غمش شاعر شدم ٬ اما طرفدارم نشد

من گرفتارش شدم اما گرفتارم نشد


یک نفر با طعنه تویِ دفتر شعرش نوشت :

آنکه من میخواهمش بانوی اشعارم نشد


شاعر : محمدرضا مهدیزاده

قسمتی از شعر طرفدار سروده ی خودم :)

محمدرضا مهدیزاده
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۹

ترافیک خیال / شعر




«ترافیک خیال»

چای حتی بعد تو در قوری مان دم نشد
زندگی هم خنده ی این چهره ی درهم نشد

میکشیدم در نبودت من نفس گاهی ولی
در هوای بی هوایت باز دم ها دم نشد

همچو شمعی بهرِ حاجت ٬ در زیارتگاه تو
ذره ذره سوختم من ٬ ابروانت خم نشد

مشکل از ما بود و بس تقدیر را بازیچه کرد
دختر حوا اگر سهم بنی آدم نشد

بعدِ تو من ماندم و این طرح های زوج و فرد
از ترافیک خیالت لحظه ای هم کم نشد

مثل بختک سایه ام افتاده در تقویم شهر
خواستم سایه ی سر باشم ولی این هم نشد

هر چراغ قرمزی را من گذر کردم ولی
با شلوغی های شهر و نیمه ی مبهم نشد

بعدِ عمری نیمه ی گم کرده ام را یافتم
خواستم دیگر بگیرم دست تو محکم نشد

دیر شد شاید ولی ٬ باز آمدم من بی وفا
من قرارم مثل بعضی ها فراموشم نشد

پر شد از عطر خوش پیراهنت آغوش باد
حیف آن عطر اگر الیاف تنپوشم نشد


شاعر :محمدرضا مهدیزاده

محمدرضا مهدیزاده
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱

ایستاده در غبار / شعر




«ایستاده در غبار»

واژه‌هایم کوک و رقصان می‌شود

این سکوتم غرق طوفان می‌شود

کوچه‌های خیس و مهتابیِ شب

با ستاره‌ها چراغان می‌شود

خوش به حال شانه‌های پنجره

امشبی را خیس باران می‌شود

می‌روم گاهی کنار شیشه‌ها

خاطراتت شرِّ شیطان می‌شود

در میان حوض تاریک حیاط

روی ماه‌ت غلت غلتان می‌شود

اشک‌های بی‌غرورِ آسمان

بی‌رمق پهن خیابان می‌شود

لحظه‌هایم تلخ می‌ماند ولی

قهوه تلخِ کافه تهران می‌شود

از صدای پچ‌پچ این کوچه‌ها

ناگهان حالم پریشان می‌شود

گفته بودن عاشق ترسوی شهر

پشت بغضی سرد پنهان می‌شود

حرف موج خستۀ بی‌آبرو

پیش دریا رفته مهمان می‌شود

شاعری که ایستاده در غبار

بی‌گمان یک روز اکران می‌شود...

 شاعر : محمدرضا مهدیزاده 
محمدرضا مهدیزاده