آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

درباره بلاگ
آدم برفی

مثل لبخند تو که قاب شده بر دیوار

خیره ماندم به تو و هیبت آواز نبود

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۵ مطلب با موضوع «غزل» ثبت شده است

۱۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۵

سکوت پاییزی


«سکوت پاییزی»


غمار عشق‌مان که پهن میز است


هنوز شال گردنت به آویز است


تمام دست من فقط دل افتاده


تو گفته‌ای که حکم٬ خاج و گشنیر است


دائم نشسته ام کنار شومینه 


اتاق سرد من شبیه دهلیز است


شبی به پنجره تبِ تو باران زد


و امشبی فقط سکوت لبریز است


من از سکوتِ تلخ شیشه فهمیدم 


هوای رفتنت هوای پاییز است


صدای چکه چکه‌های ناودانی


نشانه‌ی غرورهای سرریز است


شاعر : محمدرضا مهدیزاده

محمدرضا مهدیزاده
۱۳ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۱

پیله و پرواز


پیله و پرواز

حیف که روی من اینجا به تو هم باز نبود
ودراین شهر کسی محرم این راز نبود

مثل لبخند تو که قاب شده بر دیوار
خیره ماندم به تو و هیبت آواز نبود

صید گشته دل ماهی به مه و صد افسوس
که دل ماه به ماهی تپش ساز نبود

کوک میکردی و با ساز تو میرقصیدم
گرچه این تنبکِ تو تنبکِ شیراز نبود

ترس از فاصله ها ٬ پیله زده بر تنِ من
بختکی زد به تنم قدرت پرواز نبود

مثل این دفتر شعرم که نشد هدیه دهم
عشق هم بود ولی جرات ابراز نبود

ناگهان عزم سفر کردی و رفتی ز قفس
زود شد دیر و دگر فرصت آغاز نبود


 شاعر : محمدرضا مهدیزاده


محمدرضا مهدیزاده
۱۲ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۲

کوپه های قطار

 
«کوپه های قطار»

چشم هایم باز شد ٬ دیدم کنارم نیستی
خوب میدانم که دیگر بی قرارم نیستی

کوپه ها را یک به یک میگردم و فهمیده ام
در مسافر های امروزِ قطارم نیستی

من شبانه آمدم شاید که پیدایت کنم
تو چراغ جاده های انتظارم نیستی

من دلم آن سوی پرچین در قفس افتاده است
بی خودی دل داده ام تو در حصارم نیستی

ای تمام کاینات دورت بگردن ماه من
در مدارت هستم اما در مدارم نیستی

از لبم حتی نرفته لحظه ای هم نام تو
در سکوت واژه های در غبارم نیستی

شاعر :محمدرضا مهدیزاده


محمدرضا مهدیزاده
۰۹ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۴

انتظار یلدا



« انتظار یلدا »


انتظارت هر شبش یلدا شده
که شب یلدا خجالت میکشد

آنقَدر گفتم که فردا می رسد
واژه ی فردا خجالت میکشد

یا شموسُ طالعه این هفته ها
جمعه هایش را خجالت میکشد

ماه رویت حال دریا را گرفت
صبح این دریا خجالت میکشد

بی تو حتی این تقاطع های شهر
از رسیدن ها خجالت میکشد

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

#اللهم عجل لولیک الفرج



محمدرضا مهدیزاده
۰۸ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۰

مثل تفنگ عاشقم





«تفنگِ عاشق»


در ایستگاه چشم به هر قطار سپرده‌ام

دل را به جاده‌های انتظار سپرده‌ام

چرخیده‌ام به دور این قفس دیوانه‌وار

دل را به یک قمر در این مدار سپرده‌ام

من عاشق کسی در آن شب و پرچین شدم

دل را به یک غزالِ در حصار سپرده‌ام

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

دل را به خنده‌های یک شکار سپرده‌ام

دیگر سکوت و غرور من دردی نداشت

خود را به واژه‌های در غبار سپرده‌ام


شاعر : محمدرضا مهدیزاده



محمدرضا مهدیزاده