آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

درباره بلاگ
آدم برفی

بعد تو من ماندم و این طرح های زوج و فرد

از ترافیک خیالت لحظه ای هم کم نشد


اینستاگرام mohammadreza_mahdizade

#تمامی اشعار این وبلاگ در سایت جیم (ضمیمه ی روزنامه ی خراسان) انتشار یافته است.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۱۱ مطلب با موضوع «غزل» ثبت شده است

۰۶ آذر ۹۶ ، ۲۲:۱۹

نیامدی و پیر تر شدم ...



"نیامدی و پیر تر شدم... "


باور نمیکنم که من هستم تو نیستی 

"ماه"م ! نمیشود پس ابری نایستی ؟


این هفته هم شبیه گذشته قرار نیست 

در جمع ما اقامه ی جمعه بایستی ؟


آری ! به رسم مصلحت از من بگیر روی ٬

که میهمان چشم گنهکار نیستی 


عمری خودت به جای دلم توبه میکنی

عمری برای بخششم آقا ! گریستی


این جمعه هم نیامدی و پیر تر شدم 

قدری که از من آینه پرسید : کیستی ؟


اللهم عجل لولیک الفرج :)


پ ن : سلام :) خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ :)

 التماس دعا :)


محمدرضا مهدیزاده
۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۲۱

پیله و پرواز


پیله و پرواز

حیف که روی من اینجا به تو هم باز نبود
ودراین شهر کسی محرم این راز نبود

مثل لبخند تو که قاب شده بر دیوار
خیره ماندم به تو و هیبت آواز نبود

صید گشته دل ماهی به مه و صد افسوس
که دل ماه به ماهی تپش ساز نبود

کوک میکردی و با ساز تو میرقصیدم
گرچه این تنبکِ تو تنبکِ شیراز نبود

ترس از فاصله ها ٬ پیله زده بر تنِ من
بختکی زد به تنم قدرت پرواز نبود

مثل این دفتر شعرم که نشد هدیه دهم
عشق هم بود ولی جرات ابراز نبود

ناگهان عزم سفر کردی و رفتی ز قفس
زود شد دیر و دگر فرصت آغاز نبود


 شاعر : محمدرضا مهدیزاده


محمدرضا مهدیزاده
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۲

کوپه های قطار

 
«کوپه های قطار»

چشم هایم باز شد ٬ دیدم کنارم نیستی
خوب میدانم که دیگر بی قرارم نیستی

کوپه ها را یک به یک میگردم و فهمیده ام
در مسافر های امروزِ قطارم نیستی

رفتی و حتی غباری از حضورت جا نماند
خاطرم هستی اگرچه یادگارم نیستی

من دلم آن سوی پرچین در قفس افتاده است
بی خودی دل داده ام تو در حصارم نیستی

ای تمام کاینات دورت بگردن ماه من
در مدارت هستم اما در مدارم نیستی

من شبانه آمدم شاید که پیدایت کنم
تو چراغ جاده های انتظارم نیستی

از لبم حتی نرفته لحظه ای هم نام تو
در سکوت واژه های در غبارم نیستی

شاعر :محمدرضا مهدیزاده


محمدرضا مهدیزاده
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۰

تاوان/غزل

 


گفته بودی با همه نیش زبان داری عزیز !

شاید اما دست کم با ما دوچندان داشتی


هر که با تو مینشست ٬ از جمع دنیا میبرید

چند «عاشق» تویِ گلزار شهیدان داشتی


شاعر : محمدرضا مهدیزاده


قسمتی از غزل تاوانم :)


محمدرضا مهدیزاده
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱

طرفدار/عکس نوشت


«طرفدار»


از غمش شاعر شدم ٬ اما طرفدارم نشد

من گرفتارش شدم اما گرفتارم نشد


یک نفر با طعنه تویِ دفتر شعرش نوشت :

آنکه من میخواهمش بانوی اشعارم نشد


شاعر : محمدرضا مهدیزاده

قسمتی از شعر طرفدار سروده ی خودم :)

محمدرضا مهدیزاده
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۹

ترافیک خیال / شعر




«ترافیک خیال»

چای حتی بعد تو در قوری مان دم نشد
زندگی هم خنده ی این چهره ی درهم نشد

میکشیدم در نبودت من نفس گاهی ولی
در هوای بی هوایت باز دم ها دم نشد

همچو شمعی بهرِ حاجت ٬ در زیارتگاه تو
ذره ذره سوختم من ٬ ابروانت خم نشد

مشکل از ما بود و بس تقدیر را بازیچه کرد
دختر حوا اگر سهم بنی آدم نشد

بعدِ تو من ماندم و این طرح های زوج و فرد
از ترافیک خیالت لحظه ای هم کم نشد

مثل بختک سایه ام افتاده در تقویم شهر
خواستم سایه ی سر باشم ولی این هم نشد

هر چراغ قرمزی را من گذر کردم ولی
با شلوغی های شهر و نیمه ی مبهم نشد

بعدِ عمری نیمه ی گم کرده ام را یافتم
خواستم دیگر بگیرم دست تو محکم نشد

دیر شد شاید ولی ٬ باز آمدم من بی وفا
من قرارم مثل بعضی ها فراموشم نشد

پر شد از عطر خوش پیراهنت آغوش باد
حیف آن عطر اگر الیاف تنپوشم نشد


شاعر :محمدرضا مهدیزاده


پ ن ۱ : این شعر رو داشتم تصحیح اش میکردم بعد از عید بزارم اشتباهی منتشر کردم .
پ ن ۲ : از اونجا که بعضی وبلاگ ها و سایت ها هر چی بزاری سریعاً به صورت اتوماتیک تویِ سایت شون قرار میگیره ٬ دیگه حذف کردنش فایده نداشت !


محمدرضا مهدیزاده
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱

ایستاده در غبار / شعر




«ایستاده در غبار»

واژه‌هایم کوک و رقصان می‌شود

این سکوتم غرق طوفان می‌شود

کوچه‌های خیس و مهتابیِ شب

با ستاره‌ها چراغان می‌شود

خوش به حال شانه‌های پنجره

امشبی را خیس باران می‌شود

می‌روم گاهی کنار شیشه‌ها

خاطراتت شرِّ شیطان می‌شود

در میان حوض تاریک حیاط

روی ماه‌ت غلت غلتان می‌شود

اشک‌های بی‌غرورِ آسمان

بی‌رمق پهن خیابان می‌شود

لحظه‌هایم تلخ می‌ماند ولی

قهوه تلخِ کافه تهران می‌شود

از صدای پچ‌پچ این کوچه‌ها

ناگهان حالم پریشان می‌شود

گفته بودن عاشق ترسوی شهر

پشت بغضی سرد پنهان می‌شود

حرف موج خستۀ بی‌آبرو

پیش دریا رفته مهمان می‌شود

شاعری که ایستاده در غبار

بی‌گمان یک روز اکران می‌شود...

 شاعر : محمدرضا مهدیزاده 
محمدرضا مهدیزاده
۱۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۵

سکوت پاییزی


«سکوت پاییزی»


غمار عشق‌مان که پهن میز است


هنوز شال گردنت به آویز است


تمام دست من فقط دل افتاده


تو گفته‌ای که حکم٬ خاج و گشنیر است


دائم نشسته ام کنار شومینه 


اتاق سرد من شبیه دهلیز است


شبی به پنجره تبِ تو باران زد


و امشبی فقط سکوت لبریز است


من از سکوتِ تلخ شیشه فهمیدم 


هوای رفتنت هوای پاییز است


صدای چکه چکه‌های ناودانی


نشانه‌ی غرورهای سرریز است


شاعر : محمدرضا مهدیزاده

محمدرضا مهدیزاده
۱۴ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۸

آدم برفی

  آدم برفی

 تو رفتی من فقط گاهی ٬ امیدم قصۀ فرداست

هنوزم تو همون تُنگَم، که گفتی قدرِ یک دریاست


به تو گفتم که من تنها ٬ دلم پیش خودت گیره

ببین این قول مردانه ٬ هنوزم بی تو پابرجاست


چرا ساعت همش خوابه ؟ ٬ شبم تاریک و بی مرزه
چه کردی با من و این شهر ؟ که اینجا هرشبش یلداست


تو رفتی بی تو گرمایی، به قلب من نمی تابه

که قلب آدمِ برفی، همیشه قسمتش سرماست



شاعر :محمدرضا مهدیزاده

محمدرضا مهدیزاده
۱۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۰۴

انتظار یلدا



« انتظار یلدا »


انتظارت هر شبش یلدا شده
که شب یلدا خجالت میکشد

آنقَدر گفتم که فردا می رسد
واژه ی فردا خجالت میکشد

یا شموسُ طالعه این هفته ها
جمعه هایش را خجالت میکشد

ماه رویت حال دریا را گرفت
صبح این دریا خجالت میکشد

بی تو حتی این تقاطع های شهر
از رسیدن ها خجالت میکشد

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

#اللهم عجل لولیک الفرج



محمدرضا مهدیزاده