آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

درباره بلاگ
آدم برفی

بعد تو من ماندم و این طرح های زوج و فرد

از ترافیک خیالت لحظه ای هم کم نشد

کانال تلگرامی sherkhob@

اینستاگرام mohammadreza_mahdizade

#تمامی اشعار این وبلاگ در سایت جیم (ضمیمه ی روزنامه ی خراسان) انتشار یافته است.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

۱۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۵

سکوت پاییزی


«سکوت پاییزی»


غمار عشق‌مان که پهن میز است


هنوز شال گردنت به آویز است


تمام دست من فقط دل افتاده


تو گفته‌ای که حکم٬ خاج و گشنیر است


دائم نشسته ام کنار شومینه 


اتاق سرد من شبیه دهلیز است


شبی به پنجره تبِ تو باران زد


و امشبی فقط سکوت لبریز است


من از سکوتِ تلخ شیشه فهمیدم 


هوای رفتنت هوای پاییز است


صدای چکه چکه‌های ناودانی


نشانه‌ی غرورهای سرریز است


شاعر : محمدرضا مهدیزاده

محمدرضا مهدیزاده
۱۴ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۸

آدم برفی

  آدم برفی

 تو رفتی من فقط گاهی ٬ امیدم قصۀ فرداست

هنوزم تو همون تُنگَم، که گفتی قدرِ یک دریاست


به تو گفتم که من تنها ٬ دلم پیش خودت گیره

ببین این قول مردانه ٬ هنوزم بی تو پابرجاست


چرا ساعت همش خوابه ؟ ٬ شبم تاریک و بی مرزه
چه کردی با من و این شهر ؟ که اینجا هرشبش یلداست


تو رفتی بی تو گرمایی، به قلب من نمی تابه

که قلب آدمِ برفی، همیشه قسمتش سرماست



شاعر :محمدرضا مهدیزاده

محمدرضا مهدیزاده



بی تو حتی این تقاطع های شهر
از رسیدن ها خجالت میکشد

«اللّٰهم عجِّل لولیک الفرج»

# شعر  به صورت کامل در همین وبلاگ وجود دارد :)

محمدرضا مهدیزاده
۱۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۰۴

انتظار یلدا



« انتظار یلدا »


انتظارت هر شبش یلدا شده
که شب یلدا خجالت میکشد

آنقَدر گفتم که فردا می رسد
واژه ی فردا خجالت میکشد

یا شموسُ طالعه این هفته ها
جمعه هایش را خجالت میکشد

ماه رویت حال دریا را گرفت
صبح این دریا خجالت میکشد

بی تو حتی این تقاطع های شهر
از رسیدن ها خجالت میکشد

شاعر : محمدرضا مهدیزاده

#اللهم عجل لولیک الفرج



محمدرضا مهدیزاده


«عکس نوشته »


# بیتی از شعرِ «کوپه های قطار» ٬ این شعر به صورت کامل در وبلاگ قرار دارد :)


محمدرضا مهدیزاده


عکس نوشته

# بیتی از شعرِ «پیله و پرواز» ٬ شعر به صورت کامل در وبلاگ قرار دارد :)
محمدرضا مهدیزاده




# عکس نوشته


محمدرضا مهدیزاده


«همچون «پلاسکو» میانِ دود ها»


همچون «پلاسکو» میان دود‌ها

آوار میکند غـــــــمِ  نبودها

باید که حک کنند روی بیستون

این قصه را به خون، چو یادبود ها

***

درگیر آتش است داغ تازه ها

 آن پیکرت که مانده زیر سازه ها

عطر بهشت مست می‌کند چرا؟

دروازه‌ی بهشت شد مغازه‌ها

***

تفسیرِ اهدنا صراطِ عاشقی !

می‌سوزم از غمت چنان شقایقی

می‌دانم از همه بریده‌ای... نرو

یا لااقل بمان، کمی... دقایقی

***

نجوای شوق عشق را تلاوتی

تفسیر آیه‌های هر رشادتی

آتش‌نشان بی‌نشان، تو پر می‌کشی

چون عاشقی و در شوق شهادتی

***

پر می‌کشد ستاره‌ای به آسمان

یک چشم خون و چشم دیگرم همان

جا مانده آه و حسرت همیشگی

چه زود دیر می‌شود، چه ناگهان


 شاعر : محمدرضا مهدیزاده

پی‌نوشت: تسلیت به آتش‌نشان‌ها، خانواده‌های داغ‌دیده و مردم ایران :(

محمدرضا مهدیزاده


«چشمان خیس من در بندِ راز تو»



چشمان خیس من در بند راز تو


آهنگ قلب من آواز ساز تو


من گشته خیره در فنجان فال تو 


شاید رسد به من٬ احوال حال تو 


از شوق می پرد ٬ پلکم به اشتباه 


مهمان قلب من؛ شاید رسد ز راه 


بادی خزیده تا٬ بر من زند سری


هر خش خشی که شد گفتم تو بر دری


من غرق در تبم٬ دارو تو بی‌وفا 


وابسته‌ات شدم٬ کردی مرا رها؟


شطرنج عشق من در مات و کیش تو


چوپان گله‌ای٬ من بچه میش تو


در فال قهوه‌ات من کرده‌ام اثر


زین کوچه‌های شب تنها نکن گذر 


سیمای گل رخت٬ زد چالشی رقم 


برگرد؛ قلب من٬ لنگر زده به غم


شاعر : محمدرضا مهدیزاده

پی نوشت : اواخر تابستان ۹۳ / کتابخانه قزوینی


محمدرضا مهدیزاده
۰۸ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۰

مثل تفنگ عاشقم





«تفنگِ عاشق»


در ایستگاه چشم به هر قطار سپرده‌ام

دل را به جاده‌های انتظار سپرده‌ام

چرخیده‌ام به دور این قفس دیوانه‌وار

دل را به یک قمر در این مدار سپرده‌ام

من عاشق کسی در آن شب و پرچین شدم

دل را به یک غزالِ در حصار سپرده‌ام

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

دل را به خنده‌های یک شکار سپرده‌ام

دیگر سکوت و غرور من دردی نداشت

خود را به واژه‌های در غبار سپرده‌ام


شاعر : محمدرضا مهدیزاده



محمدرضا مهدیزاده