آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

درباره بلاگ
آدم برفی

بعد تو من ماندم و این طرح های زوج و فرد

از ترافیک خیالت لحظه ای هم کم نشد


اینستاگرام mohammadreza_mahdizade
(در حال حاضر صفحه ی اینستاگرام غیرفعال است)
#تمامی اشعار این وبلاگ در سایت جیم (ضمیمه ی روزنامه ی خراسان) انتشار یافته است.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ شهریور ۹۷، ۰۹:۲۱ - کنت مونت کریستو
    ممنون!
  • ۱۰ تیر ۹۷، ۱۲:۵۸ - حسین ...
    آفرین.
۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۱:۵۶

هم حصار / غزل


"هم حصار/ویرایشی از غزل کوپه های قطار"


چشم هایم باز شد دیدم کنارم نیستی

خوب میدانم که دیگر بی قرارم نیستی


کوپه ها را یک به یک میگردم و فهمیده ام

در مسافر های امروز قطارم نیستی 


ای رفیق نیمه راه ! ای چشم هایت قرص ماه

دارم از اندوه تو جان میسپارم ! نیستی


ای تمام کهکشان دورت بگردد ، ماه من !

در مدارت هستم اما در مدارم نیستی


یک زمستان آشیان میساختی بر شاخه ام 

کوچ کردی از برم ، بر شاخسارم نیستی


من هنوزم در حصار سرد پرچینم ؛ چقدر 

درد دارد اینکه دیگر «هم حصارم» نیستی 


من شبانه آمدم شاید که پیدایت کنم

تو چراغ جاده های انتظارم نیستی


گرچه باران کوچه را با عطر خود سرمست کرد 

درد دارد هر قدم وقتی کنارم نیستی 


شاعر : محمدرضا مهدیزاده


 


پ ن : چه مبارک است این غم ، که تو در دلم نهادی 

به غمت که هرگز این غم ، ندهم به هیچ شادی 

تک بیت از #هوشنگ ابتهاج(سایه)

نظرات  (۴)

واقعا درد داره :((
پاسخ:
سلام ! 
تنهایی قدم زدن ؟ یا شعر؟ 
سپاس بابت حضورتون  :)

سلام :)
هر قدم وقتی کنارم نیستی :((
پاسخ:
کلاً زندگی از درد تهی نمیشه :)
البته ! دنیای بی حضور امام عصر (عج) رو نمیشه ازش توقعی هم داشت :/
غم و اندوه از دل تون دور باد انشاءاللّٰه :) 

ممنونم :)
پاسخ:
:)
۲۲ آبان ۹۷ ، ۱۹:۰۳ آرزو ﴿ッ﴾
چقدر قشنگ بودن :) هم بیت‌های خودتون و هم تک‌بیت جناب سایه. یاد این شعر افتادم با شعر خودتون؛ 
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟
باز می‌خندم که خیلی... گرچه می‌دانی که نیست
شعر می‌خوانم برایت واژه ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می‌دوزم به چشمت می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست
می‌‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود
باز تنها می‌شوم با یاد مهمانی که نیست
رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

-بیتا امیری
پاسخ:
سلام ‌. خیلی ممنون ، لطف دارین :) 
سایه واقعاً فوق العاده ست !
غزلی که یادش افتادین هم زیباست .
سپاس از حضورتون :) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">