آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

آدم برفی

اشعار محمدرضا مهدیزاده

درباره بلاگ
آدم برفی

بعد تو من ماندم و این طرح های زوج و فرد

از ترافیک خیالت لحظه ای هم کم نشد

کانال تلگرامی honarkade16@

اینستاگرام mohammadreza_mahdizade

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۸ اسفند ۹۵، ۲۰:۳۳ - عَقـایِدِ یِکــ رِضــا
    زیبا
۱۴ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۸

آدم برفی

  آدم برفی

 تو رفتی من فقط گاهی ٬ امیدم قصۀ فرداست

هنوزم تو همون تُنگَم، که گفتی قدرِ یک دریاست


به تو گفتم که من تنها ٬ دلم پیش خودت گیره

ببین این قول مردانه ٬ هنوزم بی تو پابرجاست


چرا ساعت همش خوابه ؟ ٬ شبم تاریک و بی مرزه
چه کردی با من و این شهر ؟ که اینجا هرشبش یلداست


تو رفتی بی تو گرمایی، به قلب من نمی تابه

که قلب آدمِ برفی، همیشه قسمتش سرماست



شاعر :محمدرضا مهدیزاده

محمدرضا مهدیزاده


«افشین یداللهی از دنیا رفت» خبری شوکه کننده که ابتدا در صفحه‌ی شخصی احسان افشاری و جناب بیابانکی خواندم.

فاجعه ی پلاسکو، مرحوم داود رشیدی، زنده یاد کیارستمی، مرحوم جوهرچی، دنیا فنی زاده‌ی عزیز و به تازگی احمد عزیزی و علی معلم و اینبار افشین یداللهیِ دوست داشتنی.

ساعاتی پیش پُستی را به اصطلاح «لایک» کرده بودم که مرحوم یداللهی درگذشت علی معلم را تسلیت گفته بود و حالا داشتم پُست‌هایی را لایک میکردم که درگذشت افشین یداللهی را تسلیت گفته بودند. کاش یکی این خبر را تکذیب می‌کرد ولی همه چیز جدی بود؛ علیرضا بدیع، کاظم بهمنی و بعد هم صفحه‌ی اینستاگرام جیم، تسلیت‌های پیاپی که لبالب از بُهت و آشفتگی بود.

افشین یداللهی روانپزشک، شاعر و ترانه سرا، متولد دی ماه ۱۳۴۷ در اصفهان و بزرگ شده‌ی تهران بود. ترانه‌سرایی که اولویت‌اش معالجه ی بیماران بود و حتی در صفحه‌ی شخصی‌اش هم ابتدا خود را روانپزشک سپس شاعر و ترانه سرا معرفی کرده بود. ایشان از شخصیت‌هایی است که بی‌بهانه دوستش داریم و نیازی نیست فکر کنیم چه خاطره‌هایی با ترانه‌هایش داریم. شاعری که در دنیای مجازی هم از محبوب ترین ها بود.


شروع حرفه‌ای وی سال ۱۳۷۶ با سرودن ترانه‌ای در باب شخصیت امام حسین (ع) بود که با خوانندگی خشایار اعتمادی در ارکستر سازمان صدا و سیما اجرا شد. کار دوم وی «از فارس تا خزر» با آهنگ سازی شادمهر عقیلی و اجرای خشایار اعتمادی  و از ترانه‌های دیگر وی می‌توان «شب دهم»، «میوه ی ممنوعه» و «کدوم خواستن کدوم عشق» را نام برد. آخرین کارش ترانه‌ی تیتراژ «تبریز در مه» است که توسط سالار عقیلی خوانده شد. وی همچنین با خوانندگان مطرح موسیقی ملی و پاپ در آلبوم‌هایشان همکاری کرده است.

از آثار وی نیز می‌توان «جنون منطقی»، «امشب کنار غزل‌های من بخواب»، «روز شمار یک عشق»، «مشتری میکده ای بسته» و «حرف هایی که من باید می گفتم و تو باید می شنیدی» را نام برد که توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده‌اند.

پ ن : خداوند رحمت‌شان کند.

پ ن ۲ : علت وفات ایشان سانحه ی رانندگی بوده است.

پ ن ۳ :طبق احادیث در آخرالزمان مرگ فُجعه (ناگهانی)بسیار میشود خودمان را آماده کنیم.

پ ن ۴ :

هر سال یک بار /  از لحظه‌ی مرگم /  بی تفاوت گذشته‌ام / بی آنکه بفهمم یک روز / در چنین لحظه‌ای خواهم مُرد.

«افشین یداللهی»

نویسنده محمدرضا مهدیزاده    ٩٥/١٢/۲۶

محمدرضا مهدیزاده
۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۲۱

پیله و پرواز


پیله و پرواز

حیف که روی من اینجا به تو هم باز نبود
ودراین شهر کسی محرم این راز نبود

مثل لبخند تو که قاب شده بر دیوار
خیره ماندم به تو و هیبت آواز نبود

صید گشته دل ماهی به مه و صد افسوس
که دل ماه به ماهی تپش ساز نبود

کوک میکردی و با ساز تو میرقصیدم
گرچه این تنبکِ تو تنبکِ شیراز نبود

ترس از فاصله ها ٬ پیله زده بر تنِ من
بختکی زد به تنم قدرت پرواز نبود

مثل این دفتر شعرم که نشد هدیه دهم
عشق هم بود ولی جرات ابراز نبود

ناگهان عزم سفر کردی و رفتی ز قفس
زود شد دیر و دگر فرصت آغاز نبود


 شاعر : محمدرضا مهدیزاده


محمدرضا مهدیزاده
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۲

کوپه های قطار

 
«کوپه های قطار»

چشم هایم باز شد ٬ دیدم کنارم نیستی
خوب میدانم که دیگر بی قرارم نیستی

کوپه ها را یک به یک میگردم و فهمیده ام
در مسافر های امروزِ قطارم نیستی

رفتی و حتی غباری از حضورت جا نماند
خاطرم هستی اگرچه یادگارم نیستی

من دلم آن سوی پرچین در قفس افتاده است
بی خودی دل داده ام تو در حصارم نیستی

ای تمام کاینات دورت بگردن ماه من
در مدارت هستم اما در مدارم نیستی

من شبانه آمدم شاید که پیدایت کنم
تو چراغ جاده های انتظارم نیستی

از لبم حتی نرفته لحظه ای هم نام تو
در سکوت واژه های در غبارم نیستی

شاعر :محمدرضا مهدیزاده


محمدرضا مهدیزاده
۲۲ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۵۲

همه چی خوبه :) فقط ... دلتنگم :((




متن آهنگ بخند از رضا صادقی


تو دلم نقل یه حرفایی هست
که بگم میری، نگم میمیرم
بعضیا بد جوری عاشق میشن
عشق یعنی تو بمون، من میرم

تو که میری نفسم میگیره
همه ی خستگی هات یکجا چند؟
تو بخندی همه چی حل میشه
تو بخندی همه چی خوبه
بخند، بخند، بخند

همه چی خوبه فقط دلتنگم
آخه هیچی مثل دلتنگی نیست
دو تا دریاچه تو چشماته ولی
هیچ دریاچه ای این رنگی نیست

هنوزم دور خودم میچرخم
من و این عقربه ها هم دردیم
ساعت ها از سر هم رد میشن
ما فقط میریم و بر میگردیم

تو دلم نقل یه حرفایی هست
که بگم میری، نگم میمیرم
بعضیا بد جوری عاشق میشن
عشق یعنی تو بمون، من میرم

تو که میری نفسم میگیره
همه ی خستگی هات یکجا چند؟
تو بخندی همه چی حل میشه
تو بخندی همه چی خوبه
بخند، بخند، بخند

همه چی خوبه فقط دلتنگم
آخه هیچی مثل دلتنگی نیست
دو تا دریاچه تو چشماته ولی
هیچ دریاچه ای این رنگی نیست

هنوزم دور خودم میچرخم
من و این عقربه ها هم دردیم
ساعت ها از سر هم رد میشن
ما فقط میریم و بر میگردیم

تو که رفنی و رسیدی به بهار
هنوز اینجا سر کوه ها برفه
آخرش عشق تو ویرونم کرد
مرد ویرون بشه خیلی حرفه

تو که رفنی و رسیدی به بهار
هنوز اینجا سر کوه ها برفه
آخرش عشق تو ویرونم کرد
مرد ویرون بشه خیلی حرفه

تو دلم نقل یه حرفایی هست…


پست موقت

محمدرضا مهدیزاده
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۵۰

تاوان/غزل

 


گفته بودی با همه نیش زبان داری رفیق

شاید اما دست کم با ما دوچندان داشتی


هر که با تو مینشست ٬ از جمع دنیا میبرید

چند «عاشق» تویِ گلزار شهیدان داشتی


شاعر : محمدرضا مهدیزاده


قسمتی از غزل تاوانم :)


محمدرضا مهدیزاده
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱

طرفدار/عکس نوشت


«طرفدار»


از غمش شاعر شدم ٬ اما طرفدارم نشد

من گرفتارش شدم اما گرفتارم نشد


یک نفر با طعنه تویِ دفتر شعرش نوشت :

آنکه من میخواهمش بانوی اشعارم نشد


شاعر : محمدرضا مهدیزاده

قسمتی از شعر طرفدار سروده ی خودم :)

محمدرضا مهدیزاده
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۹

ترافیک خیال / شعر




«ترافیک خیال»

چای حتی بعد تو در قوری ما دم نشد
زندگی هم خنده ی این چهره ی درهم نشد

میکشیدم در نبودت من نفس گاهی ولی
در هوای بی هوایت باز دم ها دم نشد

همچو شمعی بهرِ حاجت ٬ در زیارتگاه تو
ذره ذره سوختم من ٬ ابروانت خم نشد

مشکل از ما بود و بس تقدیر را بازیچه کرد
دختر حوا اگر سهم بنی آدم نشد

«یک نفر با طعنه توی دفتر شعرش نوشت
آنکه من میخواهمش بانوی اشعارم نشد»

بعدِ تو من ماندم و این طرح های زوج و فرد
از ترافیک خیالت لحظه ای هم کم نشد

مثل بختک سایه ام افتاده در تقویم شهر
خواستم سایه ی سر باشم ولی این هم نشد

هر چراغ قرمزی را من گذر کردم ولی
با شلوغی های شهر و نیمه ی مبهم نشد

بعدِ عمری نیمه ی گم کرده ام را یافتم
خواستم دیگر بگیرم دست تو محکم نشد

دیر شد شاید ولی ٬ باز آمدم من بی وفا
من قرارم مثل بعضی ها فراموشم نشد

پر شد از عطر خوش پیراهنت آغوش باد
حیف آن عطر اگر الیاف تنپوشم نشد


شاعر :محمدرضا مهدیزاده


پ ن ۱ : این شعر رو داشتم تصحیح اش میکردم بعد از عید بزارم اشتباهی منتشر کردم :|
پ ن ۲ : از اونجا که بعضی وبلاگ ها و سایت ها هر چی بزاری سریعاً به صورت اتوماتیک تویِ سایت شون قرار میگیره ٬ دیگه حذف کردنش فایده نداشت :|
پ ن آخر : بیت داخل پرانتز یکی از ابیات اشعار خودمه به زودی اون شعرم تو وبلاگ قرار میگیره:)


محمدرضا مهدیزاده
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱

ایستاده در غبار / شعر




«ایستاده در غبار»

واژه‌هایم کوک و رقصان می‌شود

این سکوتم غرق طوفان می‌شود

کوچه‌های خیس و مهتابیِ شب

با ستاره‌ها چراغان می‌شود

خوش به حال شانه‌های پنجره

امشبی را خیس باران می‌شود

می‌روم گاهی کنار شیشه‌ها

خاطراتت شرِّ شیطان می‌شود

در میان حوض تاریک حیاط

روی ماه‌ت غلت غلتان می‌شود

اشک‌های بی‌غرورِ آسمان

بی‌رمق پهن خیابان می‌شود

لحظه‌هایم تلخ می‌ماند ولی

قهوه تلخِ کافه تهران می‌شود

از صدای پچ‌پچ این کوچه‌ها

ناگهان حالم پریشان می‌شود

گفته بودن عاشق ترسوی شهر

پشت بغضی سرد پنهان می‌شود

حرف موج خستۀ بی‌آبرو

پیش دریا رفته مهمان می‌شود

شاعری که ایستاده در غبار

بی‌گمان یک روز اکران می‌شود...

 شاعر : محمدرضا مهدیزاده 
محمدرضا مهدیزاده


«سادگی»

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

با تو تعبیر بدِ خواب پریشان ساده بود


قدرِ دنیا خاطره های دوتایی مانده است

قبل این ها رد شدن از این خیابان ساده بود


شاعر : محمدرضا مهدیزاده


# به زودی شعرِ کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت :)

# در صورت علاقه میتونید کانال تلگرام و اینستاگرام رو هم دنبال کنید :) 

تلگرام : honarkade16@

اینستاگرام : 

mohammadreza_mahdizade


محمدرضا مهدیزاده
۱۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۵

سکوت پاییزی


«سکوت پاییزی»


غمار عشق‌مان که پهن میز است


هنوز شال گردنت به آویز است


تمام دست من فقط دل افتاده


تو گفته‌ای که حکم٬ خاج و گشنیر است


دائم نشسته ام کنار شومینه 


اتاق سرد من شبیه دهلیز است


شبی به پنجره تبِ تو باران زد


و امشبی فقط سکوت لبریز است


من از سکوتِ تلخ شیشه فهمیدم 


هوای رفتنت هوای پاییز است


صدای چکه چکه‌های ناودانی


نشانه‌ی غرورهای سرریز است


شاعر : محمدرضا مهدیزاده

محمدرضا مهدیزاده